حسين بن حسن خوارزمي

41

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )

بيافريد . پس كلّ عالم صورت علم و مظهر حضرت معبودست ، و او سبحانه محيط جميع و هرچه ظاهر شد ازو شد از آنكه غير او را وجودى مساوق او نبود تا ظاهر يا مظهر تواند بود چنانك قول آخر سابق و امين صادق ، مصدّق اين معنى است كه : « كان اللّه و لم يكن معه شيء » و حق سبحانه و تعالى از نعت خود چنين خبر داد كه : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و ديگر فرمود : هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ پس از كشف و تفهيم و بيان و تعليم او كاملان اهل طريق و مقرّبان حضرت اعلى الرّفيق به تحقيق دانستند كه مراتب اگرچه كثيرست اما همه راجع است به غيب و شهادت ؛ و به حقيقت انسانيّت كه جامع اين هر دومرتبه است . و هر چيزى را ظاهريست و آن صورت و شهادت اوست ؛ و باطنى و آن روح و معناى اوست . پس نسبت جميع صور با اختلاف انواع خفيّه و جليّه به « اسم ظاهر » است و نسبت جميع معانى و حقايق كه اصول صور جزئيّه متعيّنه است به « اسم باطن » و هر چيز از روى معنى و روحانيّت متقدّم است بر صورت ، به تقدّم شرف و رتبت ؛ و صورت نيز متقدّم است بر معنى و روح از حيثيات ديگر ، چون تقدّم علم بالظاهر در باب عرفان بر علم بالباطن . پس هريكى از صور و حقايق اوّل باشد از وجهى و آخر از وجهى ديگر ؛ و ازين روى نسبت اشياء به اوليّت و آخريّت او درست گردد و احاطهء اين چهار اسم كه امّهات اسماءاند مر جميع موجودات را بعينها احاطهء اينهاست مر ساير اسما را . چه موجودات اسماى الهىاند بقيد تعيّنات ، پس « كان اللّه و لم يكن معه شىء » را شنيدى سرّ « و هو الآن كما كان » نيز بدان . يك دايره فرض كن جهان را * هر نقطه ازو ميان نمايد اين دايره بيش نقطهء نيست « 1 » * ليكن به نظر چنان نمايد تو نقطهء آتشين بگردان * تا دايره‌اى عيان نمايد

--> ( 1 ) - از حيث عبارت بهتر اين بود كه گفته شود : « اين دايره نيست نقطه‌اى بيش . . . »